بیتابیتا، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه سن داره

یکی یدونه دخمل خونه

خرس قرمز

                                   سلام خوبین؟ دیدین حالا خوش قولیم و هر روز پست جدید میزاریم......پس بخونید   از انجایی که مامان من رفته مسافرت  دایی میثم تو خونه تنها میمونه و من هم هر روز غذا درست میکنم و همگی باهم خونه مامانم اینا غذا میخوریم. دو روز پیش برای ناهار خوردن رفتیم خونه مامانم اینا ولی کمی بعد بابای ,باباش بیتا زنگ زد که ما دم خونتونیم شما کجایین ؟ که ما هم گفتیم و اونا هم اومدن دم در مامانم اینا وچون من داشتم غذا میکشی...
11 دی 1390

رفتن به مهمونی

                                              سلام ما دوباره اومدیم......و خیلی هم خوش اومدیم میدونم الان پیش خودتون میگین اینا هم که همش میان یه مطلبی مینویسن بعد میرن دوباره بعد از یه مدت پیداشون میشه ومیگن ما دوباره اومدیم .راستش رو بخواین همش تقصیر دخملمونه .. حتما پیش خودتون میگین اون بیچاره چرا؟خوب راست میگم دیگه اگه این خوشگل خانم یه کمی شلوغی کنه ویه کمی هم ریخت و پاش کنه منم برای نوشتن مطلب پیدا میکنم...
9 دی 1390

رفتن بابا به ماموریت و عکس جدید

دوستای خوب دخترم سلام چند وقت بود که تو سایت دخملمون مشکلی پیش اومده بود و ما نمی تونستیم راه حلش رو پیدا کنیم تا اینکه امروز بعد از اینکه باباش رو فرستادیم تهران شروع کردیم به حل مشکل که الحمدلله پیدا شد. موقعی که باباش میخواست بره دخملمون خیلی گریه کرد انقدر گریه کرد تا بالاخره خوابش برد راستی دوست دارین چند تا عکس از دخملمون براتون بذارم؟                                   ...
3 دی 1390

بوس کردن دخملمون

                                    سلام به همگی میدونین چیه این وبلاگ یه مدت دست باباش بوده واز انجایی که بابا ها همیشه تنبل تشریف دارن همش عکس گذاشته به خاطر همین من که مامانش باشم از امروز شروع کردم تا براش مطلب بنویسم . اره دوستای خوب دخملم ,دخمل کوچولوی من با عجله بسیار 29 روز زودتر به دنیا اومد به خاطر همین جثه کوچیکی داره فکر کنم از عکساش مشخص باشه.راستی اینو بگم که ریزه میزگیش رو نگاه نکنین خیلی وروجکه ,تازه گیها هم شروع کرده به زبون ریختن وای خدا میدونه ...
21 آذر 1390